ملا محمد مومن كرمانى

38

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

مير ميران ، و صبيه‌اش پرى پيكر خانم قسمت شد . » « 1 » ولى خان حاكم كرمان ، دختر مير ميران را براى پسرش بيگتاش به اميد عقد بست ، كه هم ثروت مير يزد را زير نگين داشته باشد ، و هم پيوندى - به واسطه - با خاندان سلطنت كرده باشد - و به قول معروف دم به دم بزرگان گره زده باشد . اما عاقبت كار دگرگونه شد . بين افشارها در كرمان اختلاف افتاد . عباس خان ، عموى بيگتاش خان و برادر ولى خان ، در ايامى كه ولى خان براى گزارش امور به اردوى شاه عباس رفته بود ، خوانين و ريش‌سفيدان افشار را گرد خود جمع كرد و حساب خود را از ولى خان - خصوصا بيگتاش خان - جدا كرد . اوايل كار شاه عباس بود و تازه از هرات به قزوين آمده ، مخالفان و شاهزادگان مقيم قزوين را سر جاى خود نشانده بود - كه يك بار خبر شد كه در كرمان ، بيگتاش خان به خيال طغيان افتاده « به تحريك و اغواى مير ميران - كه پدرزنش ، و مرد فتنه‌اندوز و شورش‌طلب بود ، در ولايت فارس و كرمان و يزد ، لواى اقتدار برافراخته ، فرمانروا باشد . » « 2 » خان عمو كشته مىشود شاه عباس از ذو القدران فارس - كه با بيگتاش خان رقابت داشتند ، كمك گرفت و آنها را تحريك به جنگ طاغيان كرد . آنان نيز به طمع ثروت مير ميران لشكر به يزد كشيدند . از طرف ديگر عباس خان افشار ، عموى بيگتاش خان نيز در كرمان كوس خودسرى زد و قلعه را در اختيار گرفت - « البته نويد ايالت كرمان ، از جانب همايون اعلى ، به عباس سلطان افشار ، عمّ بيگتاش خان ، نيز داده شده

--> ( 1 ) - تاريخ الفى . هر لك صد هزار . او چهار بار ميليونر بود ! ( 2 ) - عالم‌آراى عباسى چاپ ايرج افشار . مطالب منوط و مربوط به افشارها از صفحه 400 به بعد همين چاپ به تدريج نقل مىشود .